لیلی زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گل ها انار شد، داغ د...اغ. هر انار هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید...
راز رسیدن فقط همین بود
کافی است انار دلت ترک بخورد....
+ تاريخ دو شنبه 6 تير 1390برچسب:,ساعت 18:2 نويسنده بهار |

ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡﺑﺎ ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺁﻫﺴﺘﻪ، ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﺎﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡﺑﺎ ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺑﻠﻨﺪ، ﺑﻠﻨﺪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻱ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﺒﻮﺗﺮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡﺑﺎ ﻫﻴﭻ ﺻﺪﺍﻳﻲ، ﭼﻮﻥ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﻳﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩﻓﺮﻳﺎﺩ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺍﻣﻴﺘﻮﺍﻥﺑﺎ ﺗﭙﺶﻳﮏ ﻗﻠﺐﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥﺭﺳﺎﻧﺪﭘﺲﺑﮕﺬﺍﺭﺑﺪﻭﻥﻫﻴﭻﺷﺮﻣﻲﺑﮕﻮﻳﻢﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ. ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
+ تاريخ شنبه 4 تير 1390برچسب:,ساعت 13:27 نويسنده بهار |

نسل من خسته شد از بس دزدکی بوسید...
دزدکی حرف زد...
دزدکی در آغوش گرفت...
دزدکی عشق بازی کرد...
دزدکی دوست داشت...
دزدکی...
دزدانه...
خسته شد...
خسته...
خسته...

+ تاريخ شنبه 4 تير 1390برچسب:,ساعت 13:25 نويسنده بهار |

حــد و مرزها را مداد ها کشیده اند !

و من روزی تمامشان را زیر پــا خواهم گذاشت.

گویی انسان ها فراموش کرده اند
...
که مداد ،

ساخته دست خودشان بوده است !!!
+ تاريخ شنبه 4 تير 1390برچسب:,ساعت 11:59 نويسنده بهار |

تــو با زنجیـــری که من ،

خود به گردن ِ خود انداختــه ام درگیـــری !

چگونه انتظار داری
...
بــا زنجیـــری که می خواهــی بــه زور گــردنم بیـــاندازی

کنــار بیــایم ؟!!!
+ تاريخ پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:,ساعت 19:56 نويسنده بهار |

ش قلب ها وسعت می گرفت/ شمع با پروانه الفت مي گرفت/ کاش تو جاده‌هاي زندگی/ خنده هم از گريه سبقت مي گرفت........

+ تاريخ پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:,ساعت 19:49 نويسنده بهار |

به کجا چنين شتابان ؟ به هر آن کجا که باشد به جز اين سرا سرايم . سفرت بخير اما تو و دوستي خدا را چو از اين کوير وحشت به سلامتي گذشتي ، به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را..............دنیا

+ تاريخ پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:,ساعت 19:48 نويسنده بهار |

ری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است اما سهراب تو قضاوت کن ...... بر دل سنگ زمین جای من است!!! من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن ای سهراب...!!! قایقت جا دارد...!؟؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم............دنیا

+ تاريخ پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:,ساعت 19:47 نويسنده بهار |

یک قدم رفت عقب دوباره آرومتر گفتم چی می خوای زل زد به چشمام با یه لبخند گفت خاله این نگیناکه به موهات زدی چقدر قشنگه .بغض گلوم رو گرفته بود تو اون وضع چراغ سبز شد می خواستم بگم خاله جون دوست داری به موهای خوشگلت بزنم بوقی بود که پشت سرم کشیده می شد سر برگردوند دخترک لای ماشین ودود گم شده بود.........دنیا

+ تاريخ پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:,ساعت 19:46 نويسنده بهار |

استکان از دستم افتاد شکست پدرم ناراحت شد - ماردم حرص خورد - برادرم گفت قشنگ بود - خواهرم گفت مال من بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما وقتی قلبم شکست هیچ کس چیزی نگفت بمیرم ای دل که بی صدا شکستی............دنیا

+ تاريخ پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:,ساعت 19:46 نويسنده بهار |

صفحه قبل 1 ... 7 8 9 10 11 ... 16 صفحه بعد