نسل من خسته شد از بس دزدکی بوسید...
دزدکی حرف زد...
دزدکی در آغوش گرفت...
دزدکی عشق بازی کرد...
دزدکی دوست داشت...
دزدکی...
دزدانه...
خسته شد...
خسته...
خسته...
|
|
لیلی زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گل ها انار شد، داغ د...اغ. هر انار هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید... راز رسیدن فقط همین بود کافی است انار دلت ترک بخورد.... ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡﺑﺎ ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺁﻫﺴﺘﻪ، ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﺎﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡﺑﺎ ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺑﻠﻨﺪ، ﺑﻠﻨﺪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻱ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﺒﻮﺗﺮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡﺑﺎ ﻫﻴﭻ ﺻﺪﺍﻳﻲ، ﭼﻮﻥ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﻳﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩﻓﺮﻳﺎﺩ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺍﻣﻴﺘﻮﺍﻥﺑﺎ ﺗﭙﺶﻳﮏ ﻗﻠﺐﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥﺭﺳﺎﻧﺪﭘﺲﺑﮕﺬﺍﺭﺑﺪﻭﻥﻫﻴﭻﺷﺮﻣﻲﺑﮕﻮﻳﻢﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ. ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ نسل من خسته شد از بس دزدکی بوسید...
حــد و مرزها را مداد ها کشیده اند ! و من روزی تمامشان را زیر پــا خواهم گذاشت. گویی انسان ها فراموش کرده اند ... که مداد ، ساخته دست خودشان بوده است !!!
تــو با زنجیـــری که من ، خود به گردن ِ خود انداختــه ام درگیـــری ! چگونه انتظار داری ... بــا زنجیـــری که می خواهــی بــه زور گــردنم بیـــاندازی کنــار بیــایم ؟!!! ش قلب ها وسعت می گرفت/ شمع با پروانه الفت مي گرفت/ کاش تو جادههاي زندگی/ خنده هم از گريه سبقت مي گرفت........ ری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است اما سهراب تو قضاوت کن ...... بر دل سنگ زمین جای من است!!! من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن ای سهراب...!!! قایقت جا دارد...!؟؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم............دنیا |